معرفی مراحل هفت وادی عرفا در منطق الطیر عطار

معرفی مراحل هفت وادی عرفا در منطق الطیر عطار

معرفی مراحل هفت وادی عرفا در منطق الطیر عطار

به نظر حکیم عطار نیشابوری هفت وادی مراحلی است که سالک باید آنها را طی کند. او این مراحل سخت را به بیابانهای بی زینهاری تشبیه می کند که به کوههای بلند منتهی می شود و سالک برای رسیدن به مقصود یعنی حقیقت چاره ای جز عبور از این بیابان و کوه های سخت ندارد. وادی در لغت به معنی رودخانه و رهگذری برای عبور سیل است. فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری که یکی از شاعران بزرگ قرن ششم و هفتم در ادبیات ایران است، در کتاب معروف خود یعنی منطق الطیر این مراحل را به هفت قسمت تقسیم کرده است که به این ترتیب است : ۱ – طلب ۲ – عشق ۳ – معرفت ۴ – استغنا ۵ – توحید ۶ – حیرت ۷ – فقر و فنا . در طی هر یک از این مراحل سالک باید سختی هایی را تحمل کند. او این سالکان را به هزاران پرنده یا مرغانی تشبیه کرد که به دنبال پادشاهی عادل برای خود هستند. بنابراین با راهنمایی و هدایت هدهد به دنبال سیمرغ می گردند. که در طی این مراحل پرندگان زیادی تحمل این سختی را نداشته و کنار می کشند و در پایان فقط سی مرغ می مانند که به دنبال سیمرغ بودند. او به زبان شعر این هفت وادی یا هفت شهر عشق را به زیبایی بیان کرد. او هدهد این داستان را پیر و مرشد راه سالک برای رسیدن به خداوند می داند .

مرحله اول از هفت شهر عشق، طلب است. واژه طلب در لغت به معنای جستن است. در اصطلاح عارفان مرحله طلب مرحله ای است که در آن عارف یا سالک طریق حقیقت از شهوات نفسانی و لذات دنیوی خود عبور میکند. این ابتدایی ترین کار سالک در پیدا کردن حقیقت مطلق یعنی خداوند است .

اشعار عطار در منطق الطیر برای مرحله طلب

چون فرو آیی به وادی طلب پیشت آید هر زمانی صد تعب
چون نماند هیچ معلومت به دست دل بباید پاک کرد از هرچ هست
چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
چون شود آن نور بر دل آشکار در دل تو یک طلب گردد هزار

مرحله دوم از هفت وادی، عشق است. عشق معیار سنجش و مهمترین رکن طریقت است. این سخت ترین مرحله برای سالک است .

اشعار شیخ عطار برای مرحله عشق

بعد ازین، وادی عشق آید پدید غرق آتش شد، کسی کانجا رسید
کس درین وادی بجز آتش مباد وانک آتش نیست، عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم‌رو، سوزنده و سرکش بود
گر ترا آن چشم غیبی باز شد با تو ذرات جهان هم‌راز شد
ور به چشم عقل بگشایی نظر عشق را هرگز نبینی پا و سر
مرد کارافتاده باید عشق را مردم آزاده باید عشق را

مرحله سوم، معرفت است. علما معرفت را همان علم می دانند. و به اعتقاد آنان هر عالم نسبت خداوند عارف است.

شعر عطار نیشابوری در منطق الطیر برای مرحله سوم

بعد از آن بنمایدت پیش نظر معرفت را وادیی بی پا و سر
سیر هر کس تا کمال وی بود قرب هر کس حسب حال وی بود
معرفت زینجا تفاوت یافت‌ست این یکی محراب و آن بت یافت‌ست
چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر این ره عالی‌صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش بازیابد در حقیقت صدر خویش

مرحله چهارم هفت وادی، استغنا نام دارد. در این مرحله سالک خود را بی نیاز از تعلقات می داند .

شعر عطار برای مرحله استغناء

بعد ازین، وادی استغنا بود نه درو دعوی و نه معنی بود
هفت دریا، یک شمر اینجا بود هفت اخگر، یک شرر اینجا بود
هشت جنت، نیز اینجا مرده‌ای‌ست هفت دوزخ، همچو یخ افسرده‌ای‌ست
هست موری را هم اینجا ای عجب هر نفس صد پیل اجری بی سبب
تا کلاغی را شود پر حوصله کس نماند زنده، در صد قافله
گر درین دریا هزاران جان فتاد شبنمی در بحر بی‌پایان فتاد

مرحله پنجم، توحید نام دارد. در اصطلاح عرفا توحید به معنای یکی دانستن خداوند و تجرید ذات الهی است .

شعر عطار برای مرحله توحید

بعد از این وادی توحید آیدت منزل تفرید و تجرید آیدت
رویها چون زین بیابان درکنند جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام آن یک اندر یک، یکی باشد تمام
نیست آن یک کان احد آید ترا زان یکی کان در عدد آید ترا
چون برون ست از احد وین از عدد از ازل قطع نظر کن وز ابد
چون ازل گم شد، ابد هم جاودان هر دو را کس هیچ ماند در میان
چون همه هیچی بود هیچ این همه کی بود دو اصل جز پیچ این همه

مرحله ششم حیرت نام دارد. حیرت در لغت به معنای سرگردانی است و در اصطلاح تصوف و صوفیان امری است که بر قلبهای عارفان در زمان تأمل، حضور و تفکر وارد می شود .

شعر عطار نیشابوری برای وادی حیرت

بعد ازین وادی حیرت آیدت کار دایم درد و حسرت آیدت
مرد حیران چون رسد این جایگاه در تحیر مانده و گم کرده راه
هرچه زد توحید بر جانش رقم جمله گم گردد ازو گم نیز هم
گر بدو گویند: مستی یا نه‌ای؟ نیستی گویی که هستی یا نه‌ای
در میانی؟ یا برونی از میان؟ بر کناری؟ یا نهانی؟ یا عیان؟
فانیی؟ یا باقیی؟ یا هر دویی؟ یا نهٔ هر دو توی یا نه توی
گوید اصلا می‌ندانم چیز من وان ندانم هم، ندانم نیز من
عاشقم، اما، ندانم بر کیم نه مسلمانم، نه کافر، پس چیم؟
لیکن از عشقم ندارم آگهی هم دلی پرعشق دارم، هم تهی

مرحله هفتم که آخرین مرحله صوفیان و سالکان برای رسیدن به حقیقت است فقر و فنا نام دارد. فقر در اصطلاح صوفیا و عرفا به معنی فقد مایحتاج الیه و فنا به معنای صقوط اوصاف مذمومه از سالک و نوع دیگر فنا احساس سالک به عالم ملک و و ملکوت و استغراق او است .

شعر حکیم عطار برای مرحله فقر و فنا

بعد ازین وادی فقرست و فنا کی بود اینجا سخن گفتن روا؟
صد هزاران سایهٔ جاوید، تو گم شده بینی ز یک خورشید، تو
هر دو عالم نقش آن دریاست بس هرکه گوید نیست این سوداست بس
هرکه در دریای کل گم‌بوده شد دایما گم‌بودهٔ آسوده شد
گم شدن اول قدم، زین پس چه بود؟ لاجرم دیگر قدم را کس نبود
عود و هیزم چون به آتش در شوند هر دو بر یک جای خاکستر شودند
این به صورت هر دو یکسان باشدت در صفت فرق فراوان باشدت
گر، پلیدی گم شود در بحر کل در صفات خود فروماند به ذل
لیک اگر، پاکی درین دریا بود او چو نبود در میان زیبا بود
نبود او و او بود، چون باشد این؟ از خیال عقل بیرون باشد این

این پست مذهبی از سایت ایرانی دیتا به ارائه ترتیب هفت شهر عشق عارفان از دیدگاه عطار نیشابوری در کتاب منطق الطیر همراه با توضیحات و معرفی هر کدام از وادی ها و مراحل اختصاص یافت .

مشخصات

دانـــــلود

    • 184 بازدید

    برچسب ها

    مطالب پیشنهادی ما

    دیدگاه های شما

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آمار سایت